الشيخ علي اكبر النهاوندي

208

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع )

لطفهم و انتفاعهم به ، منسوبا إلى اللّه تعالى شأنه ، لا حجّة فيه على العباد و لا لوم بذمّهم ، انتهى عبارته » . « 1 » پنجم : اين است كه سيّد مرتضى فرموده : شيعيان چون تجويز كنند و احتمال دهند امام ايشان در مكانى باشد كه ايشان را ببيند و بشناسد ولى ايشان ، او را نبينند يا بر فرض ديدن ، او را نشناسند ، چنان‌كه يكى از دو معناى غيبت ، بنابر آن‌چه بعضى از محقّقين فرموده‌اند ، اين است كه غيبت انسان از انظار بر دو وجه متصوّر است ؛ يكى آن‌كه شخص او ديده نشود ؛ مانند ملك و جنّ و ديگر آن‌كه اگر هم ديده شود ، شناخته نشود . وجه اوّل دربارهء آن بزرگوار ممكن ، بلكه در بعضى حالات و مقامات واقع است ، لكن وجه دوّم نيز در غالب حالات آن حضرت ، مانعى ندارد . ظاهر جملهء وافره‌اى از اخبار غيبت حضرت به اين وجه است ، چنان‌كه در بحار « 2 » از سدير صيرفى از حضرت صادق عليه السّلام روايت شده كه فرمود : برادران يوسف با آن‌كه عقلا ، اسباط و اولاد انبيا بودند ، بر يوسف وارد شدند و با او مكالمه ، مراوده و معامله كردند ، او را نشناختند تا آن‌كه خود را شناسانيد ، آن‌وقت او را شناختند . يوسف ، سلطان مصر و ميان او و پدرش هجده منزل مسافت بود و اگر خدا مىخواست مىتوانست مكان او را نشان دهد . پس چرا اين امّت انكار مىكنند خدا با حجّت خود آن كند كه با يوسف كرده به اين‌كه امام مظلوم شما طورى بوده باشد كه حقّ او را غصب كنند ، در ميان مردم تردّد كند ، در بازارهاى ايشان راه رود و بر فرش‌هاى ايشان پا گذارد ولى او را نشناسند تا وقتى كه خدا اذن دهد خود را بشناساند ، چنان‌كه يوسف را اذن داد . در بعضى از اخبار است كه احدى از شيعيان آن حضرت نباشد ، مگر آن‌كه او را ديده و لكن نشناخته است يا آن‌كه ببينند ولى نشناسند . بالجمله سيّد مىفرمايد : شيعيان چون احتمال دهند امام در مكانى باشد كه ايشان را

--> ( 1 ) . كشف الغمة فى معرفة الائمه ، ج 3 ، ص 346 ؛ اعلام الورى بأعلام الهدى ، ج 2 ، ص 300 ؛ تنزيه الانبياء ، ص 235 . ( 2 ) . بحار الانوار ، ج 52 ، ص 154 .